3. جغرافيا در ايران و جغرافيا به زبان فارسي‌. اگر جداكردن عراق از شام اندكي تصنعي بود، جداكردن‌ ايران از هر يك يا از هر دو بسيار طبيعي است‌. اين اختلاف با كاربرد يك زبان ديگر مشخص‌تر مي‌شود، يعني استفاده از زبان فارسي به جاي عربي (يا همراه با آن‌)؛ و اين اختلاف در مورد موٴلف دوم (يعني حمدالله مستوفي‌) كه شيعي مذهب است و نه سني‌، عميق‌تر است‌.
اولي دوست ديرين ما قطب‌الدين شيرازي (سيزدهم ـ 2) است‌، كه در سال 1311 م‌/ 710 ه ق درگذشت‌. او بيشتر به‌زبان عربي نوشت‌، ولي به‌زبان مادري خودش هم آثاري دارد. نهايةالادراك في‌درايةالافلاك او از اخترشناسي‌، زمين‌شناسي‌، هيئت و جغرافياي طبيعي بحث‌ مي‌كند و درياها و اقليم‌ها را به شيوه‌ٴ بيروني شرح مي‌دهد. بوشارللو دوگيزولفي جنوايي كه در خدمت ارغون (ايلخان ايران 1284 ـ 1291م‌/683 ـ 691 ه ق‌) بود، هنگام بازگشتن به اروپا در سال 1289م‌/688 ه ق با قطب‌الدين ديدار كرده و او از روي نقشه‌، مسير بازگشت را به بوشارللو نشان داده بود. افسوس كه اين نقشه گم شده است‌!
نزهةالقلوب حمدالله مستوفي قزويني‌، دايرةالمعارف مفصل جغرافيا و علوم طبيعي است‌، كه در اواخر عمر موٴلف (1340م‌/741 ه ق‌) تأليف شده است‌. بخش جغرافيايي آن بيشتر مربوط به شهرهاي مقدس عربستان و فلسطين و هم‌چنين ايران است‌. كشورهاي ديگر به‌اختصار ذكر شده‌اند. اين ترتيب در كتابي كه براي ايرانيان و به زبان فارسي نوشته مي‌شد، منطقي بود.
4. جغرافيا در مغرب‌.
آثار جغرافيايي قلمرو باختري اسلام با قلمرو خاوري تفاوت اساسي دارد، زيرا هم چنان كه ديديم‌، اين آثار در شرق منحصراً جنبه‌ٴ دايرةالمعارفي داشت‌. نويسندگان شرقي‌ كه بدان‌ها پرداختيم مي‌كوشيدند تا توصيفي از جهان به دست دهند، كرويت زمين‌، توزيع درياها و كوه‌ها، اقليم‌هاي گوناگون‌، مختصات جغرافيايي شهرهاي مهم و ويژگي‌هاي هر كشور را توصيف مي‌كردند. آنان هميشه كتاب‌هاي درسي مي‌نوشتند كه ممكن بود بخشي از يك‌ دايرةالمعارف بزرگ‌تر باشد يا نباشد.
مغربيان‌ِ آن عصر بيشتر به راه‌نامه‌ها علاقه داشتند، كه معمولاً طبق سنت اسلامي شامل‌ شرحي درباره‌ٴ مردان نام‌دار يا علماي شهرهايي مي‌شد كه مسافران در آنجا توقف مي‌كردند. حجم كتاب‌هاي اين رده بر حسب ميزان اطلاعات شرح حالي موجود در آنها، فرق مي‌كرد. ولي‌ به هر حال مقداري از اين گونه اطلاعات وجود داشت‌؛ برعكس‌، شرح گياهان و جانوران كم‌تر ديده مي‌شد و اغلب آن را ناديده مي‌گرفتند. جغرافياي آنان‌، اگرنه كلاً، غالباً انساني بود. آنان براي‌ ديدن مردم سفر مي‌كردند، به ويژه مردم دانشمند و از اين رو عجيب نبود كه نسبت به ساير چيزها بي‌علاقه باشند. آنان تحت تأثير مشترك ايمان عميقشان به خدا و علاقه‌ٴ زوال ناپذيرشان‌ به رهروان راه خدا، رنج سفرهاي دراز و دشوار را بر خود هموار مي‌كردند.
محمد بن رُشيَد (سيزدهم ـ 2)، كه در سال 1321م‌/721 ه ق در فاس در گذشت‌، سه راه‌نامه‌